خداحافظ
چرت و پرت های روزانه ی من
سلام
اقا...
اوه نه ببخشيد!![]()
خانوم(خواهر بزرگتر)فكر كنم بشناسمت البته يكم شك دارم اما...
در ضمن به خدا به پير به پيغمبر به جون عزيز ترين كسم امسال ميرم سوم راهنمايي نه دوم راهنمايي در ضممن بازم به همون قسم هايي كه بالا خوردم(!)14 سالمه نه 12 سال خودمم تازه فهميدم(!!!)خوب حالا شما ديگه به بزرگواري خودتون ببخشيد!![]()
پينوشت:داريم ميريم(..)واسه نگين كيف مدرسه و كفش و از اين جور چيزا بخريم!![]()
![]()
سلام:
هيچي...بازم فازبند!
________________________________
ميدونستين تو خون الكل نيس؟!!!من همين امروز فهميدم.بعد كه فكر كردم ديدم چقدر خنگم اگه تو خون الكل بود كه همه مست بوديم هميشه!!!!!!!
________________________________
دختر عموم رفته بود سركار گفته خانوم متولد چه سالي هستين اونم گفته 61 گفت لطفا دقيق بگين(منظورش ماه و روز بوده)اونم گفته 1361!!!
________________________________
دوست دارم خانومي بي بي منو تو؟اينو گوش دادين ارمين و رضا(كروات)خيلي با حاله نه؟الان دارم گوش ميدم اصلا باش ميري تو يه فاز ديگه!
________________________________

كبريت؟
چي؟
كبريت؟
كبريت؟
اره.
بيا...
اين راهي كه داري ميري عاقبت خوبي نداره.ول كن بابا!
هي.هوي.هي بيا مرسي.
سلام.
دستت در نكنه.
پينوشت:
1)ببخشيد اگه اين چند روزه يكم چرت و پرت مينويسم.خودم حواسم هست!
مطلب اول:
سلام:
امروز دوست دارم برم.كجا؟سر قبر عمم!!!!اخه دوس دارم برم كجا به نظر تو؟خوب ميخوام برم ديگه...ببين،هي اقا پسر گربه رفت تو خونتون.خونه ي ما؟(دل)نه خونه ي عمم!...اره من نميخوام بيام خيابون.چرا؟همينطوري.كتلت دوس داري؟.ايرانيت چيه؟حفاظ.فاز بند.بي شعور.فازبند چيه؟به تو چه!هه هه هه...مخم تاب ورداشته.مخ بابات تاب ورداشته!
________________________________
مطلب دوم:
دلایلی که باعث میشود تو یک زن را دوست بداری...

چتر حمایت او زمانی که حس میکنی خواهر توست.











سلام:
اين چند روزه بد جوري از خودم بدم مياد البته بدم كه نه يه جوري شدم!احساس ميكنم ميخوام خودم رو نشون بدم!يه خود نمايي خيلي خيلي ساده!اما هر چي فكر ميكنم دليلش رو نميفهمم!نميدونم اين منم؟يا ماسك منه؟يا شايدم خود دومم؟من من نيستم؟من نه منم.!نه اقا قبول نيس اين اسم سرياله!واسين......................................من نه خود منم!هه هه هه چي شد!اما من خودم نيستم...
__________________________________
چشام سياهي ميره.دستام رو نگاه ميكنم فكر ميكنم فلج شدم.پاكت سيگار رو ور ميدارم ميرم ميشينم تو حياط يعني با يكي از بچه ها قرار گذاشتيم سر اينكه كي ميتونه يه پاكت سيگار رو زود تر تموم كنه.طبق معمول من تموم ميكنم و هفت تا از مال اون مونده ميشينم و فكر ميكنم...به اينكه چرا بايد بزرگ شد؟چرا من بزرگم؟چرا ميخوام بزرگ باشم؟من بايد بزرگ شم؟يا ميخوام بزرگ شم؟يا چه بخوام و چه نخوام بزرگ ميشم؟معني بعضي از كلمات خودم رو نميفهمم!چشم بصيرت؟چتي؟باباته!زا...ار!چا...ال!نميدونم اين كلمات از كجاي ذهن من پيدا شدن؟كي اينا رو يادم داده؟پاكت سيگار تموم شده.ميرم و يكي ديگه ميخرم وينستون لايت رو خريدم پاكتي دويست اما الان يه پاكت ديگه دستمه هزار تومن البته شايدم دويست تومن نخريدم نميدونم!وينستون چقده؟!دوس دارم سيگاري نباشم اما يه جور احساس بزرگي ميكنم!بچه مگه كمبود داري؟نه...يعني اره.عجب سوال سختي ميپرسي!اه ديوانه.
ـ سلام ،صبحتون بخیر
ـ سلام،به به ،صبح شما هم بخیر
ـ خوب هستین انشااله؟
ـ ای به مرحمت شما ، شما خوب هستین ایشااله؟
ـ به لطف شما .سایتون مستدام ، اهل منزل که خوبن خدا رو شکر ،خانم والده ،آقاتون ،عمه جون اینا؟
ـ غلامتونن، به منزلتتون نفسی میاد و میرسه ،همه دست بوسن ،شما چطور آقازاده ها ؟
- کنیز و نوکرتونن ، لطف شما از سر ما کم نشه
ـ متصدیه اوقاتم؟!؟!
- مثدقم ،منتبهم
ـ مستقنیاله غیظ هستم !؟
در هفته گذشته اعلام شد که تهران يکی از ده شهر نامطلوب جهان برای سکونت شناخته شد. اما تهران جذابيت های منحصر بفردی هم دارد که در هيچ جای دنيا نظير ندارد:
۱) تهران تنها شهری است که در آن می توانيد وسط خيابانهای آن نماز بخوانيد، وسط پارک شام بخوريد، در رستوران به ديدن مانکن های لباس های مدل جديد برويد، در تاکسی نظرات سياسی تان را بگوييد، در کوه برقصيد، اما برای ملاقات با نامزدتان بايد به يک خانه خلوت برويد.
۲) تهران تنها شهری است که در آن دو نفر روی دوچرخه می نشينند، چهار نفر روی موتورسيکلت می نشينند، شش نفر توی ماشين می نشينند، ۲۵ نفر توی مينی بوس می نشينند و ۶۰ نفر سوار اتوبوس می شوند.
۳) تهران تنها شهری است در دنيا که پياده ها حتما از وسط خيابان رد می شوند، اتومبيل ها حتما روی خط عابر پياده توقف می کنند و موتورسيکلت ها حتما از پياده رو عبور می کنند.
۴) تهران تنها شهر دنياست که در آن هميشه همه چراغ ها قرمز است، اما هر کس دوست داشت از آن عبور می کند.
۵) در تهران از همه جای ماشين ها صدا در می آيد، جز از ضبط صوت آن.
۶) در تهران هيچ جای زنها معلوم نيست، با اين وجود مردها به همه جاهايی که ديده نمی شود نگاه می کنند.
۷) همه در خيابان ها و پارک ها با صدای بلند با هم حرف می زنند، جز سخنرانان که حق حرف زدن ندارند.
۸) تهران تنها شهری است در دنيا که همه صحنه های فيلمهای بزن بزن را در خيابان های شهر می توانيد ببينيد، اما تماشای اين فيلمها در سينما ممنوع است.
۹) مردم وقتی سوار تاکسی می شوند طرفدار براندازی هستند، وقتی به مهمانی می روند اصلاح طلب می شوند و وقتی راه پيمايی می کنند محافظه کارند و وقتی سوار موتورسيکلت می شوند راست افراطی می شوند.
۱۰) رانندگی در تهران مثل سياست ايران است، هرکسی هر کاری دلش بخواهد می کند، اما همه چيز به کندی پيش می رود.
۱۱) ماشين ها در کوچه های تنگ با سرعت ۷۰ کيلومتر حرکت می کنند، در خيابانها با سرعت ۲۰ کيلومتر حرکت می کنند و در بزرگراهها پارک می کنند تا راه باز شود.
۱۲) در شمال شهر تهران مردم در سال ۲۰۰۸ ميلادی زندگی می کنند و در جنوب شهر در سال ۷۰ هجری قمری.

سلام:
خوبين:
امروز ميخوام واستون از...
اينه واقعيت زندگي من:
تا 4 سالگي دنيا رو تو چوب ميديدم،عاشق چوب بودم دقيقا يادمه ميگفتم ميخوام با چوب دريا بسازم!با پيچ گوشتي و اچار فرانسه مي افتادم به جون اين چوبا در تلاش براي ساختن دريا!يكي هم نبود بهم بگه كه اخه با پيچ گوشتي و اچار فرانسه و چوب كه نميشه دريا درست كرد!
5ساله بودم كه احساس تنتهايي كردم عاشق چمن بودم با چمنا حرف ميزدم و حتي بعضي وقتا هم مي بوسيدمشون!يادمه يه روز كه داشتم با چمنا حرف ميزدم مامانم گفت ايدا بيا برو خونه گفتم مامان من خيلي تنهام هيچكي نيس بام بازي كنه مامان ميري يه بچه بخري؟؟؟؟!!!!
و اين شد كه خواهر كوچكتر بنده خريداري شد!انقده وقتي به دنيا اومد زشت بود كه حد حساب نداشت!قيافش دقيقا يادمه!مراسم اسم گزاري ايشون به راحتي انجام شد مامانم گفت اسمش رو بذار شاداب بابام هم قبول كرد اما وقتي رفت ثبت اومد گفت به خدا هرچي خواستم بگم شاداب زبونم نچرخيد از دهنم پريد نگين!خواهر كوچيكتر بود معلوم بود كه بايد بيشتر از من بهش اهميت بدن.اما بابام منو بيشتر دوست داشت اما من از بابام دلم خيلي پره حالا بعدن خودتون ميفهمين چرا.من بچه ي بزرگتر بودم همه ميگفتن خواهر كوچيكتر از خواهر بزرگتر ياد ميگيره يعني پاشو جاي پاي خواهر بزرگتر ميذاره خوب نگين عاشق من بود البته وقتي بچه بود ازش كه ميپرسيدن تو دنيا كي رو از همه بيشتر دوست داري ميگفت:اجي.خدا.فرشته ها.مامان و بابا.يعني واسه اون من هميشه اولي بود اما حالا نه...
بزرگ شدم اما من بيشتر از نگين بدم ميومد چون عين سگ گاز ميگرفت لوس و دروغ گو و خبر چين بود و نميدونم چي رو از من ياد گرفته بود من دروغ گو نبودم مثه سگ گاز نميگرفتم و لوسم نبودم اما تنها عادت بدم اين بود كه از بوس كردن متنفر بودم حالم بهم ميخورد حالا هم همين طورم چندشم ميشه يكي بهم دست بزنه نه از دست زدن معمولي بدم نمياد اما...يه اخلاق بده ديگه هم داشتم و اون اين بود كه خيلي داد ميزدم يعني حوصله نداشتم دوس داشتم سريع بحث تموم شه بره پي كارش اما...شاگرد خوبي بودم تو مدرسه اما با پيدا شدن دختري به اسم ايه زندگي منم خراب شد (دوس شدن ما اينجوري بود كلاس دوم دبستان زنگ ورزش اشتباهي شلوار همو پوشيديم و سر همين هم با هم دوست شديم!)تا اون اومد من شدم شاگرد دوم كلاس اصلا از نظر درسي افت كردم افت كه نه يه جوري اون از من زرنگ تر بود و با پيدايش اون من رو ديگه كسي نميشناخت.مامانم ديگه كارش شده بود اين كه منو با ايه مقايسه كنه ايدا درس بخون تا از ايه جلو بزني درس خوندن من شده بود رقابت با ايه اما نه يه رقابت سالم اون از من بهتر بود نماز ميخوند اما حالا ميفهمم كه نماز خوندنش فقط واسه حفظ ظاهر بود اون دختر خوبي نبود از همه لحاظ بد بود اما اينه فقط من فهميدم اما چون ظاهرش رو حفظ ميكرد هيچكي باهاش كاري نداشت و همه عاشقش بودن اما نميدونستن كه ان شناگره ماهري منتها اب نميبينه.بزرگتر كه شدم اومدم پنجم ديگه ايه شده بود واسه من يه غول...ايه اينجوريه ايشاالله دردش بخوره تو سرت.ايه اون جوريه.ايه فلانه ايه بهمانه ايه اله ايه بله.من از ايه متنفر بودم اما نميتونستم باش قطع رابطه كنم چون به نظر مادر پدرم اون بهترين دوستم بود اما من ازش بيزار بودم همش زير اب ميزد.يادمه مسابقات اينده سازان اون نفر اول شهر شد من نفر سوم روم نشد تا 10 روز نتيجه رو به مامانم نشون بدم!تو اين ده روزم عذاب وجدان داشت خفم ميكرد!اما اخرش گفتم...
اومدم اول راهنمايي و يه حماقت بچه گانه كردم و اما اين كارو كردم تا مامانم و بابام نميگم چون مامانم ميخونه!ايه واسه همه شناخته شد و ديگه كسي اونو با من مقايسه نميكرد حالا مامانم و بابام عادتشون شده كه هر چي دارم بزننش تو سرم يا بگن ازت ميگيريمش مثلا...(خودشون و خودم ميدونيم!)اومدم دوم راهنمايي و ايه افتاد با فرنگيس نرگس اونا كين نميخوام ابروشون رو ببرم اما به عنوان دختراي...محله شناخته شدن تمام ايه هم تباه شد اما من اصلا دلم به حالش نميسوزه چون حقش بود بلايي كه سر من اورد خيلي بيشتر از اينا بود كه مجازاتش اين بود...
حالا ايه رفت.
نگين افتاده به جونم ذره ذره داره نابودم ميكنه همين.
يادتونه گفتم كه از بابام دلم يكم پره به اين دليل كه بابام عاشق پسر بود ارزو داشت يه پسر داشت واسه همين ارزو داشت نگين پسر بود وقتي مامانم زنگ زد و گفت بچه دختره بابام انقدر ناراحت شد كه...
همين زندگي من همينه...
پينوشت:
1:من از بچگي با يه عقده سر كار داشتم اما وقتي يكم بزرگتر شدم فهميدم اين عغده داره خفم ميكنه هنوزم باش دارم ور ميرم اما امسال ميدونم بايد سر كي خاليش كنم!
2:من تو مدرسه و محيط بيرون با تو خونه به طور 180 درجه فرق ميكنم تو مدرسه همه ازم حساب ميبرن يكي حتي نميتونه بهم چپ نگاه كنه و 10 نفر پشتمن عين شير.قبولم دارن چون من همه چي رو تو خودم نگه ميدارم ميتونم نگاه كنم اما وقتي جوش بيارم 10000000000 تا خدا هم نميتونه جلوم رو بگيره.

هيچكس(سروش لشگري)
اشك تو چشامه قلم گريه كن
ببين من هر چه بدم خيله خوب
اما بدون كه هيچكس غير تو
هيچكسو نداره و اينم هديه شد
از طرف دنيا با ميل خود
نگرفتمش منم عين تو
كسي رو ندارم و تو به رازم محرمي
ميگم تا بنويسي تا باشه بازم مرحمي
...
اينو درست ميگن كه حق به چشمه بذار بهت نشون بدم يه چشمه
من ادم شادي نيستم واسه همين
غم تو چشمام داره كمين
من اونيم كه بغضو تو گلوم ميشكنم
صداشو همه ي ادم هاي پلوم ميشنون
گوگوش:
اون كه هر چي ابر دنيا خونه داره تو چشاش
اون كه ناچاره بخنده اما گريس خنده هاش
اون كه تو شهرش غريبه با يه عالم اشنا
هيچكدوم باور نكردن غربت تلخ صداش
اون منم اون منم اون منم
سروش:
من از بچگي بزرگ شدم با يه عغده
نپرس چرا وحشيم چونكه
بعضي وقتا يه حس به من ميگه توي وجودت عشق داره كم ميشه
من رو بچه گيام ادم حساب نميكردن
مسخره كردن،نظاره ميكردن
بزرگتر كه شدم ديدم ديگه وقتشه
كه يكم از كينه هاي دلم كم بشه
تلافيش رو در اوردم سر دشمنام
...
...
ديگه عغده داره لبريز ميشه.
من تنها نيستم خيلي ها مثه منن
حرف هاي من ميمونه واسشون مثه مدد
من مريض نيستم يكم عغده دارم
...
...
اون منم كه بغض رو تو گلوم ميشكنم
فقط تو نيستي اينو خدا هم ميشنوه